تبليغاتX
تجربه عشق تلخ


تجربه عشق تلخ





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


تبليغات :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

حتما تو هم یادته

 

با رفتنت جا مونده خاطراتت

خوبه دیروز حتما تو هم یادته

با عشق من یه یادگار کهنه اس

هر جا باشی همیشه همراهته

تا وقتی دور از منی شب گربه های ممتد

دنباله تو هم خونه همسایته

خوب یادمه تکرار دل تنگیا

تو گفتی قشنگ ترین عادته

اگه گذشته اما

حتما تو هم یادته

 

من نمیگم پیش من باش

نمیگم عاشق من باش

نمیگم به یاد من باش

حتی چشم به راه من باش

به خدا قسم قبول کن

جون این عاشق خستت

نمیخوام هیچی  من از تو

جز همین که تو فقط

نذار دل واپس عشقت بمونم نمیتونم

آخه این دست خودم نیس دیوونه ام دوست دارم

تو زدی خنجر عشقو به تن خستگیام

حتی با این تن زخمی میخونم دوست دارم


نويسنده: مبین تنها مورخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 در ساعت: 11:3
|+|

خاطرات

 

بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم

تو از یاد ببرم  با خاطراتت چه کنم

حتی از یاد ببرم  تو و خاطراتتو

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی

توی رویا های من عشق همیشگی بودی

آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته

بی کسی عالمی داره واسه ما یه عادته

چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو

آخه با چه جراتی به دل بگم نمون برو

دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمیده

چشم به راه تو میمونه همیشه غرق امیده


نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه نهم آبان 1388 در ساعت: 11:53
|+|

از تو میخونم عاشقونه

بیقرارم  واسه چشمات            اون نگاهی که به یک دنیا می ارزه

میخوام از تو بنویسم               اما اسمت که میاد دستم می لرزه

چیکه چیکه آب شدم من          وقتی گفتی نمیخوام با تو بمونم

حالا تنهام یه پریشون              خیلی وقته که دیگه بی همزبونم

 

من هنوز از تو میخونم عاشقونه 

 جای دستای تو خالی توی خونه

 

خواب چشماتو میبینم               فردا آفتابیه دنیام

تو میشی تعبیر خوابم               میرسم به آرزوهام

 

میدونم میای دوباره آسمون آفتابی میشه

باز بهار میاد سراغ گلدونای پشت شیشه

 

چشم به راه تو میمونم          اگه میشنوی صدامو

تکیه کن بازم به شونم          گوش بده ترانه هامو

یه دریچه مهربونی               هدیه کن به خلوت من

نشو با دلم غریبه               سر بزن به غربت من

 

برای شفای همه مریضان اسلام هر کسی این قطعه شعر رو میخونه یه حمد تنها و برای همه گذشتگان از جمله پدر من یک فاتحه قرائت کنه

ممنون

شعر از مبین تنها

نوشته شده توسط یکی از همراهان


نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه نهم آبان 1388 در ساعت: 11:27
|+|

قصه برگ و درخت به روایت انسان عاشق
آخرای فصل پاییز                               یه درخت پیر و تنها

تنها برگی روی شاخش                     مونده بود میون برگا

یه شبی درخت به برگ گفت              کاش بمونی در کنارم

آخه من میون برگا                             فقط تنها تو رو دارم

وقتی برگ درخت و میدید                   داره از غصه میمیره

با خدا راز و نیاز کرد                           اون و از درخت نگیره

با دلی خرد و شکسته                      گفت نذار از اون جدا شم

ای خدا کاری بکن که                        تا بهار همین جا باشم

برگ تو خلوت شبونه                        از دلش با خدا میگفت

غافل از این که یه گوشه                   باد همه حرفاشو میشنوفت

باد اومد با خندی گفت                      آخه این حرفا کدومه

با هجوم من رو شاخه                      عمر هر دو تون تمومه

یه دفعه باد خیلی خشمگین             با یه قدرتی فراوون

سیلی زد به برگ و شاخه                تا بگیره از درخت جون

ولی برگ مثل یه کوهی                   به درخت چسبید و چسبید

تا که باد رفت پیش بارون                  بارونم قصه رو فهمید

بارون گفت با رعد وبرقم                   میسوزونمش تا ریشه

تا که آثاری نمونه                           دیگه از درخت و بیشه

ولی بارونم مثل باد                         توی این بازی شکست خورد

به جایی رسید که بارون                  آرزوش این بود که می مرد

برگ نیوفتاد و نیوفتاد                       آخه این خواست خدا بود

هر کی زندگیش و باخته                  دلش از خدا جدا بود


نويسنده: مبین تنها مورخ: پنجشنبه هشتم مرداد 1388 در ساعت: 20:31
|+|

تب تلخ
خدا مارو برای هم نمیخواست فقط میخواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ما مال ما نیست فقط خواست نیمونو دیده باشیم

تمومه لحظه های این تب تلخ خودش از حسرت ما با خبر بود

خدا ما رو برای هم نمیخواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود

چه سخته مال هم باشیم بی هم میبینم میری و میبینی میرم

تو وقتی هستی اما دوری از من همیشه باشم نه بمیرم

نمیگم دلخور از تقدیرم اما تو میدونی چقدر دگیر این عشق

فقط چون دیر باید میرسیدیم داره رو دست ما میمیره این عشق


نويسنده: مبین تنها مورخ: دوشنبه چهارم خرداد 1388 در ساعت: 12:24
|+|

تو دیگه داغونم نکن

من خیلی داغونم گلم / تو دیگه داغونم نکن

من خیلی از تو بدترم / تکیه به شونه هام نکن

برو که وقتشه بری / برو که خیلی دل خورم

برو برو حتی تو رو / دست خدا نمی سپورم

با بی خیالی / منو نسوزون / حالا که میری / نشو پشیمون

مگه نگفتی / دوسم نداری / چرا نمیری / تنهام بزاری

دلم با جمله هات آروم نمیشه / برو دیگه برو واسه همیشه

اگه میگی واست فرقی نداره / چرا چشمای تو بارونی میشه

دلم می خواست بازم طاقت بیارم / بازم هر چی که شد به روت نیارم

ولی حالا که حرف رفتن افتاد / برو دیگه باهات کاری ندارم

برو که وقتشه بری / برو که خیلی دل خورم

برو برو حتی تو رو / دست خدا نمی سپورم

با بی خیالی / منو نسوزون / حالا که میری / نشو پشیمون

مگه نگفتی / دوسم نداری / چرا نمیری / تنهام بزاری


نويسنده: مبین تنها مورخ: سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 در ساعت: 17:21
|+|

قسمت نبوده
خودت می دونی می دونم / دلیل رفتنت چی بود

اما می تونستی نری / چرا میگی قسمت نبود

اگه قسمت نبود چرا تو موندی / خدا چرا ما رو به هم رسوندی

اگه می دونستی یه روزی میری / چرا روزا رو تا اینجا کشوندی

چی بودم چی شدم به خاطر تو / ولی پشت دلم رو خالی کردی

حالا اسمت میاد گریم می گیره / نمی دونی که با دلم چه کردی

اگه در حق تو خوبی نکردم / بدون که خالی بود دستای سردم

ولی من در عوض هر چی که بودم / با احساسات تو بازی نکردم

 اگر چه می دونم دوستم نداری / به هر در می زنم تنهام نذاری

اگر پای کسی هم در میونه / بزار اسمت اقلا روم بمونه

دم آخر بزار دست توی دستم / بزار بهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کن و حرفامو بشنو / شاید دیگه نگی قسمت نبوده

اگه تصمیم رفتن رو گرفتی / ببخش اگه پشیمونت نکردم

آره من واسه تو کم بودم اما / با احساسات تو بازی نکردم


نويسنده: مبین تنها مورخ: سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 در ساعت: 16:59
|+|

دیگه مجبور نیستی

دیگه مجبور نیستی هر جا که میری / ازم اجازه ی رفتن بگیری

میشه با هر کی که می خوای بجوشی / اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی

میشه به هر کی می خوای دل ببندی / یا با غریبه ها بگی، بخندی

وقتی دیر می کنی یا میری جایی / دیگه نیستم بهت بگم کجایی

نرو، تنهام نذار، با درد و غمهام / اگر چه دل خوری از خیلی حرفام

به قرآنی که از سایش گذشتم / به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

نگو می بینمت یه روز دیگه / آخه احساس من اینو نمیگه

نمی تونم قبول کنم نباشم / تر و خشکت کنه یه مرد دیگه

خداحافظ همیشه بهتر از من / همیشه یا که هرجا سرتر از من

تو چشمات بهترین بودم تو دنیا / نمی دیدی اگر چه کمتر از من

خداحافظ که رفتن بی بهونه / از این خونه دلم بد جوری خونه

به جای سر به روی شونه ی من / تو یادم خاطرات تو میمونه

اگه کوه طلا واست بیاره / اگه دنیا رو زیر پات بزاره

بازم دستای خالیم خوب میدونن / که هیچکی قد من دوست نداره

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده / زمان بوی تورو از خونه برده

دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم / ولی چند ماهه که خوابم نبرده

داری میری ولی پیشت میمونم / واست هیچی نبودم خوب میدونم

ولی من در عوض هر جا که باشم / واست تا آخر عمرم می خونم

شاید خیلی چیزا می خواستی اما / منم هیچی نداشتم پات بریزم

انقد بغضم رو پنهون کردم از تو / از اون روزی که تو رفتی مریضم

قدیما یادم میرفتی جایی / همیشه یه خداحافظ می گفتی

چقدر آسون شدم باهات غریبه / بازم پشت سرم چیزی شنفتی

الان داغی نمی فهمی چی میگی / مدیونی اگه یادم بیوفتی 

 


نويسنده: مبین تنها مورخ: سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 در ساعت: 16:36
|+|

آواره

بيچاره من که بعد تو آواره مي شم / باورم نمي شه که رفتي از پيشم

روزا مي گذشتن ولی اما به سختي / اومدم به ديدنت اما تو رفتي

چاره ي درد من مرگم رسيده / اينجا حتي قبله هم صبرم نميده

اومدم نذارم عشقتو ببازي / اما اين رسمش نبود مهمون نوازي

ميميییییرم اگه از تو نشوني نمونه عزيزم / مي سوووووووزم تو نياي چشامو من به در مي دوزم

ميميییییرم نگو رفتن من واست فرقي نداره / من ميرم اما گريه نکن ديگه فايده نداره

ميرم ميرم ميرم      بدون وداع

ميرم ميرم ميرم      به خاطره ها

ميرم ميرم             خداحافظ

بيچاره ام، خسته ام، چشم انتظارم / توي اين پس کوچه ها تنها نذارم

نيستي از تاريکي شبا ميترسم / بي وفا دارم توی سرما ميلرزم

مي ترسم از غصه هات دووم نيارم / آخه هيچ نشونه اي از تو ندارم

آروم آروم دارم از غصه ميميرم / تو بگو نشونتو از کي بگيرم

ميرم ميرم ميرم      بدون وداع

ميرم ميرم ميرم      به خاطره ها

ميرم ميرم              خداحافظ

تمومه زندگیم اینه / منو بغض و  در و دیوار

چی مونده از تنه خستم / که میخواد بشکنه این بار

میرم خداحافظ

مي رم مي رم مي رم      بدون وداع

مي رم مي رم مي رم      به خاطره ها

مي رم مي رم                خداحافظ

 


نويسنده: مبین تنها مورخ: سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 در ساعت: 15:3
|+|

red light of love

تنهایی رو صدا کن / اگه میخوای نمیری / بدون من میتونی / دوباره جون بگیری / روی تموم شعرام / بکش یه خط قرمز / یه بار واسه همیشه / بگو که با تو هرگز / دربه در و اسیره / همین لیاقتش بود / تموم اون دروغا / لاف صداقتش بود / یارگاریت ارزونیت / بریز بره جهنم / کاری بکن که اونم / بسوزه توی این غم / کابوس بی کسی هاش / می یاد سراغش هر شب / زده به جاده خاکی / داره می سوزه تو تب / میون گرداب غم / بزار اسیر بمونه / بزار یه بار این صدا / حقیقت و بخونه / بزار اونو که پشته / چراغ قرمز عشق / کاشکی یه روز تموم شه / این قصه تلخ و زشت

عین خیالتم نیست / یکی هنوز منتظره / یکی با دو تا چشم خیس / هنوز نگاهش به دره / عین خیالتم نیست / بدون تو بمیرم / دیگه واسه همیشه / سراغشو نگیرم

کابوس بی کسی هاش / می یاد سراغش هر شب / زده به جاده خاکی / داره می سوزه تو تب / میون گرداب غم / بزار اسیر بمونه / بزار یه بار این صدا / حقیقت و بخونه / بزار اونو که پشته / چراغ قرمز عشق / کاشکی یه روز تموم شه / این قصه تلخ و زشت


نويسنده: مبین تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم آبان 1387 در ساعت: 13:21
|+|

عشق ....

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم

 

هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه * واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه * واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه * عاشق کسي باش که دوستت داره

 


نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 13:29
|+|

به همین سادگی

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن دست تو اول عشق بپسرش به آخرين مرد مردي كه پشت يك ديوار واسه چشمات گريه مي كرد گريه مي كرد گريه مي كرد


نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 13:27
|+|

دل عاشق رو شکستن

تويه ساحل رويه شنها قايقي به گل نشسته يكي با چشمون گريون گوشه ايي تنها نشسته نگاه پر اظطرابش به افق به بي نهايت ساكته اما تو قلبش داره يه دنيا شكايت تو چشاش حلقهء اشكه تويه قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه تنها مونده تويه ساحل زندگي براش عذابه تنهايي براش عذابه خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره همه دنياش زير آب و خودش هم تو غم اسيره دست بي رحم زمونه عشقش رو برده به دريا حالا از خودش ميپرسه ميادش آيا و آيا!!!!! عاشقي كه تنها باشه تويه دنيا نميمونه دل عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه


نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 13:16
|+|

میدانم

میدانم بد کردم می دانم گناه کردم می دانم خدا مرا نمی بخشد می دانم ان دنیا یقه ام را می گیرد و من هم چیزی برای گفتن ندارم اما افسوس که نمی شود برگشت همه چیز را با اگاهی به عاقبتش درست کرد ولی افسوس که نمی شود من از کلمه کاش بدم می اید ولی ای کاش می شد؟ من همیشه این شعر را برای خودم زمزمه می کنم می میرم برات نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات رفتی از برم تو می دونستی که دلم بسته به سازه صدات آرزومه که نمی دونستی من می میرم برات نمی خوام بیای نمی خوام میون تاریکی من حروم بشی نمی خوام ازت نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم باشی اندازه سه تا دوستت دارم آنقدر انقدر اشک مي ريزم که تو را در اشکهايم ببينم آنقدر انقدر اشک مي ريزم بعد اشکهايم را پاک مي کنم که کسي تو را نبيند


نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 13:2
|+|

رفتی اما تو بدون

رفتی اما تو بدون/ یکی همیشه یادته /یکی تموم زندگیش/ دیدن روی ماهته/ رفتی اما تو بدون/ یکیه میمیره برات/ یکی گلای باغچه رو /از شاخه میچینه برات/ اونی که یادته منم/ عاشق با تو بودنم /با اینکه تو رفتی بدون /من از تو دل نمی کنم/ از ته دل داد میزنم/ عاشق و دیوونت منم /دوست دارم حتی اگه/ دیگه نیای به دیدنم

آره حقته که همه جا بد بگی از من / خیلی وقتا شده بچگی کردم / من هنوزم مث یه بچه بی عقلم / آره حقته بری و زده شی از من / نمیخوام تو دلواپس من بشی اصلاْ / نمیخواد دیگه دلخوشیی خنده شدی عمداْ / نمیخوام ببینم به خاطره بدی های من / تو هر رو بدتر شکسته شی از غم / برو دعا می کنم خوشبخت بشی حتماْ / دعا میکنم که ساده رد بشی از من / برو فکرشم نکن که من چیه دردم / رو خاطراتم فکر نکن خط کشیدم من

بدون یکی هست که فقط/ واسه تو دعا کنه/ وقتی که تنهاش میزاری/ همش خدا خدا کنه/ بدون یکی هست که شبا /ستاره هارو میشموره/ با اینکه تو دوسش نداری /دل ازت نمی بره 

آره من بدم / از اون اولم / بهت گفتم برو دیگه نمون از منم / توقع نداشته باش فراموشت کنم / با این که شاید تو بگی که من هنوز همون احمقم / تو که دیگه رفتی/ ولی بدون که یادتم/ کاش میفهمیدی فقط من یدونه یارتم /تو که دیگه رفتی /میدونم فایده نداره/ گریه های من ولی دلم گاهی نگرانه/ نمی دونم چرا دل من هواتو کرده/ نمی تونم تحمل کنم این شبا رو سرده /نمی دونم چرا واسم اینقدر سخته فراموشی /شاید واسه اینه که تو خیلی وقته در آغوشی 


نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 11:1
|+|

من باختم ....

من باختــــــــــــــــــــم ... من پذيرفتم شكست خويش را پندهاي عقل دورانديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است ميروم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم آغوشت كنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را

من میمیرم مطمئن باش


نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 9:39
|+|

بی رحم
ای دل بی یارم                                      تنها کس و کارم

دیدی از دل کند                                     اون که دوسش دارم

اون که یه عمری بود                               غصه شو میخوردم

دیدی چه راحت گفت                              من تو دلش مردم

ای دل غم دیدم                                     دیدی چه بی رحمه

معنی احساس و                                   دیدی نمی فهمه

 

رفت و شدم تنها اما                             خوب می دونم می سوختم تنها

من دیگه از امشب هر شب                   مهمونی دارم با غم ها

آخ که چه قدر تنهام                              سرده چه قدر دستام

سر شده صبر من                                دست تو رو میخوام

ای دل غم دیدم                                   دیدی چه بی رحمه

معنی احساس و                                 دیدی نمی فهمه


نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 8:48
|+|

بی تو
باز منو آه و نالم و خاطره هامون و بی کسیم

                                                         باز شده آرزوم که دیگه به می رسیم

اسم من داره نم نم از توی خاطره تو میره

                                                        من می خواستم با تو باشم عزیزم حیف دیگه خیلی دیره

بی تو روزام رنگه شب شد

                                                        بی تو قلبم جون به لب شد

میخوام این جوری نمیرم

                                                        بیا با تو جون میگیرم

باز دوباره عکس تو تو دستمه

                                                      دل خوشیم این دل خستمه

کاش بدونی من چه دل تنگتم

                                                   ای کاش فکر من باشی نازنینم یه کم

بی تو روزام رنگه شب شد

                                                 بی تو قلبم جون به لب شد

میخوام این جوری نمیرم

                                                 بیا با تو جون میگیرم


نويسنده: مبین تنها مورخ: جمعه هفدهم آبان 1387 در ساعت: 10:15
|+|

لحظه های آخر با تو بودن

بی تو این/ روزای روشن /واسه من /تاریک و تاره /وقتی بی تو /تک و تنهام /زندگیم معنا نداره/ از همون /روزی که رفتی/ دل به هیچ کسی ندادم /فکر می کردم /میرسی یه روز تو بی کسیم /به دادم

گفتن لحظه ی آخر /واسه من هنوز سواله/ دیدن دوباره ی تو/ فقط تو خواب و خیاله/ لحظه های آخر تو/ توی قلب من میمونه/ هیچکی مثل من بلد نیست/ قدر چشماتو بدونه، قدر چشماتو بدونه

رفتی و چشمای خیسم /یادگاری از تو بوده/ بی وفاییات هنوزم/ تورو از دلم نرونده/ چشم به راه تو میمونم /تا که برگردی دوباره/ می ترسم وقتی که نیستی/ دل من طاقت نیاره

گفتن لحظه ی آخر/ واسه من هنوز سواله/ دیدن دوباره ی تو /فقط تو خواب و خیاله/ رفتی اما خاطراتت/ توی قلب من میمونه /هیچکی مثل تو بلد نیست/ دلمو بسوزونه

تا وقتی که زنده هستم/ چشم به راه تو میمونم /تو دیگه رفتی که رفتی/ نمیای پیشم میدونم /اما هر کجا که هستی /منو تو دلت نگه دار/ با چشای خیس و گریون/ من میگم خدانگهدار


نويسنده: مبین تنها مورخ: پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 در ساعت: 11:39
|+|

خاکم نکنید
خاکم نکنیییییییید

خاکم نکیند، بذارید اونم برسه

خاکم نکنید بذارید اونم برسه بذارید اونم ببینم وقتی به حرفام میرسه خاکم نکنیید هنوز عشقم رو ندیدم این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدن

تابونت منو بذارید اونم بگیره حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره اشکای اونو کی به جای من کنه پاک، خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خااااااااااااااااک

خاکم نکنید بذارید اونم ببینه پیکر آشفته ی من بیرمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم تو این دشت خشک و خالی تورو به خدا سپردم، تورو به خدا سپردم

بعد رفتن من ۲ ، ۳ روز تنهاش نذارید روی سنگ قبرم آیینه و شمعدون بذارید

میبینی چی شد عشق ما دوتا عاشق تو مرد 


نويسنده: مبین تنها مورخ: پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 در ساعت: 11:9
|+|

خیلی سخته

خیلی سخته، نمی شه، نمی دونم بی تو چه جوری می خوام بمونم تا ابد، همیشه دوریتو چه جوری تحمل بتونم بکنم، این بار می خوام، بخونم، تا بدونی خودت که تورو دوست داشتم و دارم و خواهم داشت، تا ابد، بیا برگرد که فقط من به عشق تو گرفتارم و، این دل، نداره، دیگه طاقت بدون که چشم براهتم پس زود برگرد عزیزم بیا که، خونه منتظر نگاه و قدماته، برگشت این دنیا، بی تو دیگه، هیچ ارزش و حال و صفایی نداره، پس منتظرت میمونم، تا همیشه، این واسم تنها کاریه که می تونم بکنم، از سر صبح، تا خود شب، دعا کردم تا شاید برگردی پیشم، پس دیگه، بیشتر از این نده آزار این دل شکسته من، هر چی که تا حالا از دوریه تو کشیده، دیگه بس واسش فقط تنها ارزوش اینه که واسه تو بمیره فقط همین

غم و غصه رفتنت / بویدن عطر تنت / یاد آوری نگاهت / هنوز تو ذهن منه / هنوزم به دست منه / خاطرات تلخ منه / دل ساده من / هنوزم به فکر برگشتنه / می گردم تو خاطراتم / بازم میگم خاطر خواتم / صد بار صد بار دیگه داد میزنم خاک پاتم / هنوز تو نخ عکساتم / خنده ها و گریه هاتم / اگه رفتی بدون من / بدون که من چشم براتم / تنها دل خوشیمه که دوباره تو رو ببینم و بگم دوست دارم عزیزم / هیچ وقت از پیشم نرو / ناراحتم نمی تونم / فقط باید بشینم و / چشم بدوزم به در و / صدا کنم اسم تو رو / بدون تو نمی تونم / فقط باید بدونم و / رفتی ندید نگفتی پشت سرت اسم منو / رفتی نخواستی ببینی / گریه های شبونم و / آره بدون پشیمونم نمی تونم بخونم و / گریه های شبونم میشکنه دل شبو / آره یاد داغ دستتات میسوزونه تن منو / امیدوارم یه روزی بفهمی دوست دارم / حاضرم به خاطر تو رو همه چیم پا بذارم

بیا برگرد که برگشتت برای من / میشه امید دوباره زندگی کردن

حس جدید رهایی از انتظار و غم / تجلی تازه هستش تو قلب سرد من

چیکه چیکه اشکام ریختن تو اونارو ندیدی / مثل یه پرنده از ذهنم رفتی و از عشقم پریدی

رفتی خونتو ساختی روی یک درخت دیگه / اصلا انگار صدا های منو نمی شنیدی

شبا نمی خوابیدم نبینم کابوس رفتنت حالا که رفتی می خوابم تو رویا ببینمت

دلم تنگ شده حتی واسه نگاه کردنت وقتی داشتی می رفتی نشنیدی صدا کردمت

چرا می خنده عکست تو قاب همیشه به گریه هام چرا با خودت بردی خاطرات از تو رویا هام

صدا بیرون میاد به یاد باد دادی تو خاطرات بارون بهاری ببار تا نبینه سیل اشکام

فاصله میزنه صدام تنهایی نمیده نجات چرا رفتی نریخته بودم همه چیزمو به چات

با یادگاری هات ای کاش بتونم بیارم به یاد روزای خوش با تو، تو بارون راه رفتن باهات

 

دلم تو سینه سنگینی کرد دادم بشکنه واسه یه بارم شده ستاره ها رو بشموره

توی شهر عشقمون نداشتم یه ستاره اونم پر کشید و رفت که خورشید و واسم بیاره

می خوام ببینمش یه روز بهش بگم با اشاره زدی زیر همه ی قولات اشکالی نداره

منو تو میبینیم هم دیگه رو یه روزی دوباره تو جایی که مکان و زمان معنایی نداره


نويسنده: مبین تنها مورخ: چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 در ساعت: 10:53
|+|

چی کم گذاشتم

دارم به تو شک میکنم                  تویی دلیل بودنم

شاید که تکراری بشه                 بازم میخوام بهت بگم

شاید که تکراری بشه                 حرفای دوست داشتنی

خیلی راحت به من بگو                  منو میخوای خواستنی

تموم حرفای من                         تو دفتر خاطرات

آخرش و بخونی                          میگه می مونم باهات

قدرمو ندونستی                         بگو که با کی هستی

بغض گلوی منو                           با بد قولیت شکستی

خدا اینو میدونه                         دوست داشتنم چه جوره

وقتی یادت میافتم                      قلبمو میسوزونه

این داستان ما ببین برای تو می خونم باز

می دونم که خسته شدی از تکرار مکررات

میدونم که تو زندگیت نقش کوچیکی ندارم

ولی بزار برای تو تا ته دنیا بخونم

تو یه تولد نوعی تو یه شروعی دوباره

تو یه ستاره ای که هر لحظه برای من می تابه

باید تو قصه ها بگم باید که دنیا بدونه

که باز یکی عاشق میشه و توی غربت میمونه

دیگه بدون نمی دونم باید برم یا بمونم

یا اینکه توی غربتم هر لحظه از تو بخونم

تو یه تصویر موندنی توی خاطرات منی

چرا تو تصمیم میگیری غرور منو بشکنی

این خواهش منه ببین دیگه از پیش من نرو

دیگه به کسی غیر من تو حرف دوست داشتن نگو

دیگه بریدم ای خدا بیا برس به داد من

یا عشقشو از من بگیر یا که برسونش به من

خودتم خوب میدونی                      چقدر دوست می داشتم

جلوی هر کس و نا کس                 واست چیزی کم نزاشتم

اما تو بر عکس کارا                       پارو قلب من گذاشتی

پیش هر کسی رسیدم                 واسم ابرو نذاشتی

فکر نکن میام دوباره                     واسه تو خواب و خیاله

خوابی که تعبیر و حرفاش              کار به کار من نداره


نويسنده: مبین تنها مورخ: چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 در ساعت: 10:33
|+|

بمون

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!


نويسنده: مبین تنها مورخ: سه شنبه چهاردهم آبان 1387 در ساعت: 12:22
|+|

جدایی

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هم جدا مي شو


نويسنده: مبین تنها مورخ: سه شنبه چهاردهم آبان 1387 در ساعت: 12:11
|+|

دوست داشتن

در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است


نويسنده: مبین تنها مورخ: سه شنبه چهاردهم آبان 1387 در ساعت: 12:10
|+|

قصه شمع و پروانه
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
نويسنده: مبین تنها مورخ: دوشنبه سیزدهم آبان 1387 در ساعت: 12:9
|+|

سنگ قبر
سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
نويسنده: مبین تنها مورخ: دوشنبه سیزدهم آبان 1387 در ساعت: 12:2
|+|

خیلی سخته

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت


نويسنده: مبین تنها مورخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 در ساعت: 12:1
|+|

عشق
سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ،

                                                          عاقبت برعشق من خنديد ورفت ،

 اشك درچشمان سردم حلقه زد ،

                                                            بي مروت گريه ام راديد و رفت


نويسنده: مبین تنها مورخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 در ساعت: 11:53
|+|

شعر کهنه من

می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني


نويسنده: مبین تنها مورخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 در ساعت: 11:52
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
&