با سلام امیدوارم از وبلاگ غم دل من خوشتون بیاد فقط برای دیدن کل مطالب به ارشیو هفتگی رجوع کنید چون فقط 7 مطلب در صفحه اول وجود دارد موفق باشید با تشکر نظر فراموش نشه
تنهایی رو صدا کن / اگه میخوای نمیری / بدون من میتونی / دوباره جون بگیری / روی تموم شعرام / بکش یه خط قرمز / یه بار واسه همیشه / بگو که با تو هرگز / دربه در و اسیره / همین لیاقتش بود / تموم اون دروغا / لاف صداقتش بود / یارگاریت ارزونیت / بریز بره جهنم / کاری بکن که اونم / بسوزه توی این غم / کابوس بی کسی هاش / می یاد سراغش هر شب / زده به جاده خاکی / داره می سوزه تو تب / میون گرداب غم / بزار اسیر بمونه / بزار یه بار این صدا / حقیقت و بخونه / بزار اونو که پشته / چراغ قرمز عشق / کاشکی یه روز تموم شه / این قصه تلخ و زشت
عین خیالتم نیست / یکی هنوز منتظره / یکی با دو تا چشم خیس / هنوز نگاهش به دره / عین خیالتم نیست / بدون تو بمیرم / دیگه واسه همیشه / سراغشو نگیرم
کابوس بی کسی هاش / می یاد سراغش هر شب / زده به جاده خاکی / داره می سوزه تو تب / میون گرداب غم / بزار اسیر بمونه / بزار یه بار این صدا / حقیقت و بخونه / بزار اونو که پشته / چراغ قرمز عشق / کاشکی یه روز تموم شه / این قصه تلخ و زشت
نويسنده: مبین تنها مورخ: یکشنبه نوزدهم آبان 1387 در ساعت: 13:21
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم
هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه * واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه * واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه * عاشق کسي باش که دوستت داره
نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 13:29
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن دست تو اول عشق بپسرش به آخرين مرد مردي كه پشت يك ديوار واسه چشمات گريه مي كرد گريه مي كرد گريه مي كرد
نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 13:27
تويه ساحل رويه شنها قايقي به گل نشسته يكي با چشمون گريون گوشه ايي تنها نشسته نگاه پر اظطرابش به افق به بي نهايت ساكته اما تو قلبش داره يه دنيا شكايت تو چشاش حلقهء اشكه تويه قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه تنها مونده تويه ساحل زندگي براش عذابه تنهايي براش عذابه خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره همه دنياش زير آب و خودش هم تو غم اسيره دست بي رحم زمونه عشقش رو برده به دريا حالا از خودش ميپرسه ميادش آيا و آيا!!!!! عاشقي كه تنها باشه تويه دنيا نميمونه دل عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه
نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 13:16
میدانم بد کردم می دانم گناه کردم می دانم خدا مرا نمی بخشد می دانم ان دنیا یقه ام را می گیرد و من هم چیزی برای گفتن ندارم اما افسوس که نمی شود برگشت همه چیز را با اگاهی به عاقبتش درست کرد ولی افسوس که نمی شود من از کلمه کاش بدم می اید ولی ای کاش می شد؟ من همیشه این شعر را برای خودم زمزمه می کنم می میرم برات نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات رفتی از برم تو می دونستی که دلم بسته به سازه صدات آرزومه که نمی دونستی من می میرم برات نمی خوام بیای نمی خوام میون تاریکی من حروم بشی نمی خوام ازت نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم باشی اندازه سه تا دوستت دارم آنقدر انقدر اشک مي ريزم که تو را در اشکهايم ببينم آنقدر انقدر اشک مي ريزم بعد اشکهايم را پاک مي کنم که کسي تو را نبيند
نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 13:2
رفتی اما تو بدون/ یکی همیشه یادته /یکی تموم زندگیش/ دیدن روی ماهته/ رفتی اما تو بدون/ یکیه میمیره برات/ یکی گلای باغچه رو /از شاخه میچینه برات/ اونی که یادته منم/ عاشق با تو بودنم /با اینکه تو رفتی بدون /من از تو دل نمی کنم/ از ته دل داد میزنم/ عاشق و دیوونت منم /دوست دارم حتی اگه/ دیگه نیای به دیدنم
آره حقته که همه جا بد بگی از من / خیلی وقتا شده بچگی کردم / من هنوزم مث یه بچه بی عقلم / آره حقته بری و زده شی از من / نمیخوام تو دلواپس من بشی اصلاْ / نمیخواد دیگه دلخوشیی خنده شدی عمداْ / نمیخوام ببینم به خاطره بدی های من / تو هر رو بدتر شکسته شی از غم / برو دعا می کنم خوشبخت بشی حتماْ / دعا میکنم که ساده رد بشی از من / برو فکرشم نکن که من چیه دردم / رو خاطراتم فکر نکن خط کشیدم من
بدون یکی هست که فقط/ واسه تو دعا کنه/ وقتی که تنهاش میزاری/ همش خدا خدا کنه/ بدون یکی هست که شبا /ستاره هارو میشموره/ با اینکه تو دوسش نداری /دل ازت نمی بره
آره من بدم / از اون اولم / بهت گفتم برو دیگه نمون از منم / توقع نداشته باش فراموشت کنم / با این که شاید تو بگی که من هنوز همون احمقم / تو که دیگه رفتی/ ولی بدون که یادتم/ کاش میفهمیدی فقط من یدونه یارتم /تو که دیگه رفتی /میدونم فایده نداره/ گریه های من ولی دلم گاهی نگرانه/ نمی دونم چرا دل من هواتو کرده/ نمی تونم تحمل کنم این شبا رو سرده /نمی دونم چرا واسم اینقدر سخته فراموشی /شاید واسه اینه که تو خیلی وقته در آغوشی
نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 11:1
من باختــــــــــــــــــــم ... من پذيرفتم شكست خويش را پندهاي عقل دورانديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است ميروم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم آغوشت كنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را
من میمیرم مطمئن باش
نويسنده: مبین تنها مورخ: شنبه هجدهم آبان 1387 در ساعت: 9:39
بی تو این/ روزای روشن /واسه من /تاریک و تاره /وقتی بی تو /تک و تنهام /زندگیم معنا نداره/ از همون /روزی که رفتی/ دل به هیچ کسی ندادم /فکر می کردم /میرسی یه روز تو بی کسیم /به دادم
گفتن لحظه ی آخر /واسه من هنوز سواله/ دیدن دوباره ی تو/ فقط تو خواب و خیاله/ لحظه های آخر تو/ توی قلب من میمونه/ هیچکی مثل من بلد نیست/ قدر چشماتو بدونه، قدر چشماتو بدونه
رفتی و چشمای خیسم /یادگاری از تو بوده/ بی وفاییات هنوزم/ تورو از دلم نرونده/ چشم به راه تو میمونم /تا که برگردی دوباره/ می ترسم وقتی که نیستی/ دل من طاقت نیاره
گفتن لحظه ی آخر/ واسه من هنوز سواله/ دیدن دوباره ی تو /فقط تو خواب و خیاله/ رفتی اما خاطراتت/ توی قلب من میمونه /هیچکی مثل تو بلد نیست/ دلمو بسوزونه
تا وقتی که زنده هستم/ چشم به راه تو میمونم /تو دیگه رفتی که رفتی/ نمیای پیشم میدونم /اما هر کجا که هستی /منو تو دلت نگه دار/ با چشای خیس و گریون/ من میگم خدانگهدار
نويسنده: مبین تنها مورخ: پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 در ساعت: 11:39
خیلی سخته، نمی شه، نمی دونم بی تو چه جوری می خوام بمونم تا ابد، همیشه دوریتو چه جوری تحمل بتونم بکنم، این بار می خوام، بخونم، تا بدونی خودت که تورو دوست داشتم و دارم و خواهم داشت، تا ابد، بیا برگرد که فقط من به عشق تو گرفتارم و، این دل، نداره، دیگه طاقت بدون که چشم براهتم پس زود برگرد عزیزم بیا که، خونه منتظر نگاه و قدماته، برگشت این دنیا، بی تو دیگه، هیچ ارزش و حال و صفایی نداره، پس منتظرت میمونم، تا همیشه، این واسم تنها کاریه که می تونم بکنم، از سر صبح، تا خود شب، دعا کردم تا شاید برگردی پیشم، پس دیگه، بیشتر از این نده آزار این دل شکسته من، هر چی که تا حالا از دوریه تو کشیده، دیگه بس واسش فقط تنها ارزوش اینه که واسه تو بمیره فقط همین
غم و غصه رفتنت / بویدن عطر تنت / یاد آوری نگاهت / هنوز تو ذهن منه / هنوزم به دست منه / خاطرات تلخ منه / دل ساده من / هنوزم به فکر برگشتنه / می گردم تو خاطراتم / بازم میگم خاطر خواتم / صد بار صد بار دیگه داد میزنم خاک پاتم / هنوز تو نخ عکساتم / خنده ها و گریه هاتم / اگه رفتی بدون من / بدون که من چشم براتم / تنها دل خوشیمه که دوباره تو رو ببینم و بگم دوست دارم عزیزم / هیچ وقت از پیشم نرو / ناراحتم نمی تونم / فقط باید بشینم و / چشم بدوزم به در و / صدا کنم اسم تو رو / بدون تو نمی تونم / فقط باید بدونم و / رفتی ندید نگفتی پشت سرت اسم منو / رفتی نخواستی ببینی / گریه های شبونم و / آره بدون پشیمونم نمی تونم بخونم و / گریه های شبونم میشکنه دل شبو / آره یاد داغ دستتات میسوزونه تن منو / امیدوارم یه روزی بفهمی دوست دارم / حاضرم به خاطر تو رو همه چیم پا بذارم
بیا برگرد که برگشتت برای من / میشه امید دوباره زندگی کردن
حس جدید رهایی از انتظار و غم / تجلی تازه هستش تو قلب سرد من
چیکه چیکه اشکام ریختن تو اونارو ندیدی / مثل یه پرنده از ذهنم رفتی و از عشقم پریدی
رفتی خونتو ساختی روی یک درخت دیگه / اصلا انگار صدا های منو نمی شنیدی
شبا نمی خوابیدم نبینم کابوس رفتنت حالا که رفتی می خوابم تو رویا ببینمت
دلم تنگ شده حتی واسه نگاه کردنت وقتی داشتی می رفتی نشنیدی صدا کردمت
چرا می خنده عکست تو قاب همیشه به گریه هام چرا با خودت بردی خاطرات از تو رویا هام
صدا بیرون میاد به یاد باد دادی تو خاطرات بارون بهاری ببار تا نبینه سیل اشکام
فاصله میزنه صدام تنهایی نمیده نجات چرا رفتی نریخته بودم همه چیزمو به چات
با یادگاری هات ای کاش بتونم بیارم به یاد روزای خوش با تو، تو بارون راه رفتن باهات
دلم تو سینه سنگینی کرد دادم بشکنه واسه یه بارم شده ستاره ها رو بشموره
توی شهر عشقمون نداشتم یه ستاره اونم پر کشید و رفت که خورشید و واسم بیاره
می خوام ببینمش یه روز بهش بگم با اشاره زدی زیر همه ی قولات اشکالی نداره
منو تو میبینیم هم دیگه رو یه روزی دوباره تو جایی که مکان و زمان معنایی نداره
نويسنده: مبین تنها مورخ: چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 در ساعت: 10:53
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم «بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه *** سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه *** دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه *** بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!
نويسنده: مبین تنها مورخ: سه شنبه چهاردهم آبان 1387 در ساعت: 12:22
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هم جدا مي شو
نويسنده: مبین تنها مورخ: سه شنبه چهاردهم آبان 1387 در ساعت: 12:11
سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
نويسنده: مبین تنها مورخ: دوشنبه سیزدهم آبان 1387 در ساعت: 12:2
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
نويسنده: مبین تنها مورخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 در ساعت: 12:1